رضا صادقی فقط یک خواننده , یک ترانه سرا, یک آهنگساز و یک تنظیم کننده نیست.. او شاید قبل از تمام اینها یک نویسنده باشد, شاید هم یک جوینده , یک محقق و یک ((لب تشنه)) حقیقت که برای رفع عطش می دود و می دود و خسته هم نمی شود.
رضا چند هفته ای است نامه می نویسد. نامه ای بلند که شاید هرگز نگارش آن تمام نشود, نامه ای برای خدانامه به خدا تنها نامه ای است که دغدغه به پایان رساندن و پست کردن آن وجود ندارد.

از رضا خواستیم تا قسمت هایی از این نامه را در اختیارمان قرار دهد. او هم مثل همیشه با بزرگواری درخواست اتفاق نو را پذیرفت. امیدواریم او از این پس نیز لطفش را از ما و خوانندگان صفحه خدا دریغ نکند. فعلا این چند پاراگراف را بخوانید:
...می دانم جسته گریخته می گویم اما فرصتم برای من و تو بودن کم است. تو همیشه می شنوی اما من همیشه در خلوت نیستم اندکی زبونی و کاستی القابی است که خطاب به تو در دعایشان به خویش می گویند اما من می گویم انسان بزرگی هستم. چون تو در من دمیده ای اگر این گونه نیست بگو؟!
شکایت تکراری ((روزی کم)) در شان این لحظه ما نیست. پس در فکر روزی برای من نباش. عزتم را مگیر. دعا نمی کنم در خواست می کنم و می خواهم....
ببخش اگر روی گله ام با توست, چون آدمیان یا طاقت گلایه ندارند یا اظهار دانایی بیشتر , مانع از شنیدنشان می شود. سخافت کلام گویندگان و سفاهت مقام دارندگان, همه در افکار پیچاپیچ من چون موجی که دیواره اسکله را به فرسایش سوق می دهد می ماند. کاش می توانسم فریاد زنم که تو را باید برای تو خواست و نه از ترس تو. لذت شنیدن از رحم و مهربانی ات برایم صد چندان شیرین تر است تا فکر درباره نوع و شیوه عذابی که در دورزخم می دهی آنقدر مرگ برایم مجهول است که دیگر زندگی را به نام عذابت بر خود فشار قبر نکنم من با تو دچار فلسفه نیستم حماقت خواستن عمر جاودان را هم در من نبین من و جاهت عاشقی را می جویم خدایا با توام....