صدای گامهایت می کند بیدار گلها را
و بویت می کند آشفته دیدار , گلها را
برای دیدنت سر می کشند از گوشه های باغ
اگر چه می کشـند از هر طرف دیـــــوار گلها را
نسیم شوق دامانی پر از گل کرده می رقصد
و از هر ســـــو به پایـــت می کند ایثار گلها را
به دور از چشم تو گلهای باغ آشفته می گریند
بیا آرام کـــن از گــــــریه بســــــیار گــــــلها را
تمام باغ سرشار از نگاه تشــنه گلهاست
بیا و بیش از این در تشنگی مگذار گلها را
بهار از هر طرف دارد سر گـــــل آفریدن ها
خزان پیوسته می خواهد کند انکار گلها را
بیا با دست های مهربانت باغبانی کن
رها کن بار دیگر از میان خـــــار گلها را
گرفته خواب غفلت , خواب غفلت چشم گلها را
بیا بــــــیدار کن , بــــیدار کن بــــــیدار گـــلها را