ای افـــــتاب آیینـــــه دار روی ماهت
هفت آسمان اواره در چشم سیاهت
از چهره بردار آن نقاب کبریایی
بگذار روشن تر بتابد نور ماهت
تا کــی دل خود را در این غربت ببارم
تا چند بنشینم شکسته دل به راهت
ای کاش می شد در عبور از وسعت عشق
بســــپارم این دل را به امـــــــواج نــگاهت
دل کشتی طوفانی چشم تو گشته است
لنگـــر نـــمی انــــــدازد الا در پناهــــــت
از ما مگیر ای خوب لطف بی دریغت
دریـــــــاب ما را با نگــــاه گاه گاهت
چشمان زیبای تو را در خواب دیدم
گل کرد شــــعرم زیر باران نگاهت