آرشيو ماهيانه

 

 

 

 

 

 

داستانهای ملا نصرالدین

 
       
 

داستان لباس نو 

روزی ملا ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت

بيشتر ...
داستان ماه بهتر است 

روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟

بيشتر ...

داستان دوست ملا 

روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟

بيشتر ...

داستان گم شدن ملا 

روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید

بيشتر ...

داستان داماد شدن ملا 

روزی از ملا پرسیدند : شما چند سالگی داماد شدید؟

بيشتر ...

داستان خانه ملا 

روزی جنازه ای را می بردند پسر ملا از پدرش پرسید : پدرجان

بيشتر ...

داستان ملا و گوسفند 

روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را

بيشتر ...

داستان نردبان فروشی ملا 

روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید:

بيشتر ...

داستان ملا در جنگ 

روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان

بيشتر ...

داستان بچه ملا 

روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان

بيشتر ...

 
 

کپی از مطالب سایت حتی با ذکر منبع غیر مجاز می باشد

 

آرشيو گذشته

 
 
 
 

Copyright © 2004 TAKKHAL All rights reserved-Designed By  SAMAN